أبو العباس فضل بن محمد اللوكري

59

شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى )

در اين مسأله سه رأى است و يكى از وى صحيح ؛ اوّل [ رأى ] آن كس است كه پندارد كه اين صورت در سطح آيينه منطبع شود ، همچنين كه صور چيزها در حدقهء مردم شود و اين رأى فاسد است ، ازيرا كه اگر صورت در سطح آيينه منطبع استى انتقال نكندى ، به حسب انتقال نگرنده اندر وى و انحراف كردن وى به هر جايى ، و همچنين اگر منطبع استى چنان ننمايدى كه پندارى در عمق آيينه است . و دوّم رأى ، رأى اصحاب رياضيات است و ايشان چنين گويند كه خط شعاعى از بصر بيرون آيد و بر سطح آيينه افتد و از وى انعكاس كند و به سوى مرئى باز گردد كه در مقابل آيينه بود ، آن گاه صورت ديده شود و اين رأى نيز هم فاسد است ، و وجوه بطلان اين رأى بسيار است و همهء كتب حكمت از وى پر است . و رأى سيّم حق است و آن ، آن است كه جسم مضىء هر گاه كه در مقابل « 1 » جسم صقيل افتد ، پس در مقابل آن صقيل جسمى ديگر افتد از جملهء جسمهاى ملوّن مرئى « 2 » اندر او واسطهء جسم شفاف باشد چون هوا ، پس هر گاه كه اين شرايط تمام گردد و استقامت ميان جسم صقيل و آن جسم ملوّن نيز حاصل باشد ، محاذاتى راست باشد ، در اين وقت صورت اين مرئى ديده شود با سطح جسم صقيل به يك جاى ، لكن از جهت آنكه هر دو به يك جاى ديده شود ، هم صورت و هم سطح جسم صقيل ، گمان چنان افتد كه آن صورت در سطح جسم صقيل « 3 » است از جهت آنكه هر دو به يك جاى در يك آن در اندر آيند . و در جمله سطح جسم صقيل و جسم شفاف ، اعنى هوا هر دو به يكى واسطه است و ديگر مؤدّى « 4 » واسطه هواست و مؤدّى سطح صقيل و صورت در اين ميانه متأدى . شعاع شمس نه گرم و نه سرد و نه خشك و نه تر * چگونه گردد زو چيزها همى سوزان ؟ چو سرد و گرم نباشد نه كوكب و نه فلك * پس از چه آيد فصل شتا و تابستان ؟ معلوم است كه ضوء و شعاع آفتاب و ستارگان ديگر نه گرم و نه سرد [ است ] و نه از

--> ( 1 ) . ن 1 و 2 : مقابله . ( 2 ) . اصل : مرى ( در همهء موارد ) كه اصلاح شد . ( 3 ) . اصل : صيقل يعنى روشن كرده و جلا يافته ، اگر صقيل تصور شود به معنى آنكه جلا دهد ، زدودن زنگ از آيينه و فلزات . ( 4 ) . ن 1 و 2 : موى .